درباره وبلاگ
بنویس برایم, همانگونه که من مینویسم.
نمی دانم آیا این انگشتان و قلم میتوانند حسم را, حست را به درستی و راستی روی کاغذ بیاورند؟!همانطور که هست; نمیدانم.
ولی با تمامه نا دانسته ها باز هم مینویسم برایت, همانگونه که که تو مینویسی.
لینکهای مفید
- پیچک
- چت
- فال حافظ
- تعبیر خواب
- اس ام اس
موضوعات
آرشیو مطالب
پیوندهای روزانه
لینکهای مفید
آخرین مطالب
استاندارد قالب
طراحی سایت طراحی سایتتو نزدیکی به من...
یه حرفایی...
مرد....

مردها...
را با سبیل هایشان میشناسند...
با قطر بازوهایشان
با کلفتی صدایشان...
با جیب های خالی یا پرشان
با کفش های کهنه... ... ... ............
یا اتومبیل آخرین مدلشان...!
اما کسی مرد ها را با قلبشان نمیشناسد
قلبی که پشت غرور مردانگی شان پنهان شده
قلبی که بزرگتر از قلب کوچک شماست
قلبی که می افتد...از دست ظریفی
قلبی که...... میشکند....آرام و بی صدا
صدای شکستنش ..پشت صدای مردانه شان
به گوش هیچ ظریفی نمیرسد.......
مقبره من...

آخر قصه ما ...

خر قصه ی ما را همان اول لو دادند
همان جایی که گفتند: یکی بود و یکی نبود . . .
کاش منم بلد بودم.....

نمیدونم چی بگم.واقعا نمیدونم.چرا؟کجای کارم اشتباه بود؟
همه چی خوب بود.چرا اینطوری شد؟
این سوالیه که هر روز و هر لحظه از خودم می پرسم.
بی جواب مونده.فکر نکنم تا آخر عمرم جوابی براش پیدا کنم.
تنها چیزی که برام باقی میمونه:حسرت, درد, خاطراته خوشی که با یادشون غمگین و غمگین تر میشم.
چطور می تونم جزئی از خودم رو فراموش کنم؟نه!امکان نداره.تو قسمتی از زندگیه من شدی,بهتر اینه که بگم تو قسمتی از منی!!!چطوری با این کنار بیام؟؟؟
موندم تو چطور تونستی؟؟؟به همین راحتی؟رفتی؟؟؟واقعا؟؟؟
کاش منم بلد بودم!!!
کاش قبل رفتنت به منم یاد می دادی!!!
صدای پای آب...

اهل کاشانم
روزگارم بد نیست.
تکه نانی دارم ، خرده هوشی، سر سوزن ذوقی.
مادری دارم ، بهتر از برگ درخت.
دوستانی ، بهتر از آب روان.
و خدایی که در این نزدیکی است:
لای این شب ....
حالا که نیستی...

حالا که نیستی...من به پرندگان
حق می دهم...که نخوانند...همین طور به خورشید...که مضحک و منگ...مثل یکدلقک دیوانه از کوچه ها بگذرد!
تو مال من باش...

پنجره
فکر
هوا
عشق
زمین
نمی خواهم
از این زمین هیچ نمی خواهم
تنها
تـو مالِ من باش..
درک عشق.............

نگاهت را به کسي دوز که قلبش براي تو بتپه چشمانت را با نگاه کسي اشنا کن که زندگي را درک کرده باشه سرت را روي شانه هاي کسي بگذار که از صداي تپشهاي قلبت تو را بشناسه آرامش نگاهت رو به قلبي پيوند بزن که بي رياترين باشه لبخندت را نثار کسي کن که دل به زمين نداده باشه رويايت رو با چهره ي کسي تصوير کن که زيبايي را احساس کرده باشه چشم به راه کسي باش که تو را انتظار کشيده باشه اما عاشق کسي باش که تک تک سلولهاي بدنش تقدس عشق را درک کند




